There is nothing else I can say.
نمی شه دیگه.
حتما وقتی به خودم فک می کنم باید این خاطرات آزار دهنده بیاد تو ذهنم. فک کنم تا ابد تو ذهنم حک شدن.
حالم از خودم بهم می خوره. اگه اون موقع نصف چیزی بودم که الان هستم حتما بش نشون می دادم کی رییسه. حالم بهم می خوره از اینکه چطور اینقد معصومانه بش اجازه دادم ازم سوء استفاده کنه. هنوزم نمی دونم چطور تونستم بهش اجازه بدم که راحت در بره. من به طور احمقانه ای اعتماد به نفس نداشتم. نمی دونم واقعا.
نمی تونم بهشون فک نکنم.
نمی تونم جلوشونو بگیرم که نیان تو ذهنم.
الان 5 سال گذشته، اما خب، زمان همیشه همه چیو درست نمی کنه مگه نه.
چه سال های تلخی داشتم.
و چقد شیرین بودن.
همیشه حسرت اون سه سال تو ذهنم می مونه. که می تونست چی باشه و به جاش چه خاطره ای تو ذهنم واسه همیشه کاشته شده.
من خیلی بهتر بودم مگه نه؟ خیلی احمق تر هم بودم. ترکیبی خوبی نمی شه دیگه.
خب ممکنه الان تا حالا شماها به این نتیجه رسیده باشین که دارم در مورد اولین دوس پسرم در دوران دبیرستانم حرف می زنم. خب تقریبا کاملا در اشتباهین. دارم در مورد بهترین دوست توی دبیرستان حرف می زنم که خب مسلما دختر بود. شاید باورتون نشه که این بشر چه بلایی سر من آوورد. و خب بهتره که ندونین. نمی خوام اینجا هم ثبت بشه واسه همیشه. به اندازه کافی تکرار می شه هر هفته.
There is nothing else I can say. « A Fool Being's Memo گفت،
ژوئن 12, 2010 در 11:44 ب.ظ.
[...] اختصاصي پريزما [...]
Milad گفت،
ژوئن 13, 2010 در 4:09 ب.ظ.
felan man dar ajabam ke f i l t e r shodi khahar
غزاله گفت،
ژوئن 13, 2010 در 8:24 ب.ظ.
میفهمم چی میگی!
Mrjojo گفت،
ژوئن 21, 2010 در 4:36 ق.ظ.
شما دخترا یه چیزیتون میشه
سارا گفت،
سپتامبر 16, 2010 در 1:54 ب.ظ.
خوب من از این سالها دو ری تو زندگیم داشتم یک سریش از سال 77 تا 83و یکی از 85 تا حالا نمیدونم کی می خوامآدم بشم